مهدى عبداللهى

50

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

دعوت امام عليه السلام از عبيداللَّه بن حرّ براى ياريش امام عليه السلام در مسير خود به قصر بنى مقاتل رسيد و فرود آمد و در آنجا خيمه‌اى برافراشته ديد ، پرسيد : « اين خيمه از آن كيست ؟ » « 1 » گفتند : مربوط به « عبيداللَّه بن حرّ جُعفى » است . فرمود : « او را پيش من بخوانيد . » « 2 » فرستاده حضرت پيش او رفت و گفت : اين حسين بن على عليهما السلام است كه تو را فرا مىخواند . عبيداللَّه گفت : انا للَّه‌و انا اليه راجعون ، سوگند به خدا از كوفه بيرون نيامدم مگر براى اين كه خوش نداشتم در آنجا باشم و حسين به آنجا وارد شود ، من قصد ندارم او را ببينم و نه او مرا ببيند . فرستاده برگشت و گفتار او را بازگفت ، امام عليه السلام خود برخاستند و به سوى او رفته سلام كرده و نشستند سپس او را به همراهى با خود فرا خواندند ، عبيداللَّه همان سخن پيشين را تكرار كرد . امام فرمود : « اگر ما را يارى نمىكنى پس از خدا بترس و از كسانى مباش كه به جنگ با ما برمىخيزند به خدا سوگند هركس فرياد ما را بشنود و ما را يارى نكند هلاك خواهد شد . » « 3 » عبيداللَّه بن حر گفت : هرگز چنين نخواهد شد ان شاء اللَّه . امام از پيش او برخاستند و به خيمه‌گاه خود برگشتند . « 4 » ملاقات امام و عبيداللَّه بن حرّ جعفى به نقلى ديگر

--> ( 1 ) . لمن هذا ؟ ( 2 ) . ادعوه إلي . ( 3 ) . فإن لم تنصرنا فاتّقِ اللّه أن تكون ممّن يقاتلنا ، فواللّه لا يسمع و اعيتنا احد ، ثمّ لا ينصرنا إلّاهلك . ( 4 ) . الطبري : 4 / 307 .